تبليغاتX
دست نوشته های یه فرشته کوچولوی زمینی

به نام خدا

دوستان من سلام

به دنیا دل نبند هر کی که مرد

که دنیا در به در اندوه و درد

به گورستان گذر کن تا ببینی

که دنیا با رفیقانت چه کرد

                                      (بابا طاهر)

من و زهرا و مژی فکر کنم تا اندازه کافی گذرمون به قبرستون افتادهآخه ۲ سال مدرسه اس که می رفتیم رو به روی قبرستون بود

یا حق


یه مهربون . | سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385 |
 

به نام خدا

دوستان من سلام

اول تولد مژده جون رو تبریک بگممژی جون عزیزم تولدت مبارککککککایشالله به همه آرزوهای بزرگن برسی عزیزمراستی شیرینیمون یادت نره

متن كامل پاسخ بوش به احمدى نژاد؛

اين نشانه حسن نيت شماست و من از طرف ملت و دولت امريكا از شما سپاسگزارم كه حتي در اين شرايط بحراني و در اين مجال و موقعيت تكرار ناشدني نيز، آنقدر مهربان و از خودگذشته‌ايد كه به جاي كشور و ملت خودتان به فكر ايالات متحده و ساكنان آن هستيد. مطمئن باشيد هيچ رييس‌جمهوری در طول تاريخ مانند شما عمل نخواهد كرد!

متن كامل نامه بوش به احمدى نژاد را اندكي پيش روزنامه ايچنا- چاپ شانگهاي

- مخابره كرد. در اين نامه آمده است:

«
آقاي محمود احمدي نژاد
رييس جمهور جمهوري اسلامي ايران؛

نامه ارسالي شما از طريق سفارت سوييس، حافظ منافع ايالات متحذه امريكا در ايران، دريافت شد. بسيار خوشحال هستم كه سرانجام باب تعامل و گفتگو بين دو كشور بزرگ و اثرگذار جهان يعني جمهوري اسلامي ايران و ايالات متحده امريكا با اين نامه باز شده است. همچنين درايت شمار را در تنظيم آن متن مصلحانه مي‌ستايم كه به جاي پرداختن به مسايل بي اهميتي نظير نفت به ذغدغه‌هاي بزرگتر بشري پرداخته بوديد. اين نشان مي‌دهد كه ما و شما در يك چيز با هم اتفاق نظر داريم و آن همان است كه شما ايراني ها به آن "كار را به كاردان بسپار" مي‌گوييد. به عبارت بهتر شما قبول داريد كه دخالت در كارهاي كم اهميت مربوط به زمين بر عهده ما باشد و تعيين تكليف در مورد امور آسماني به عهده شما. كاملا موافقم به شرط آنكه به كاهش بهاي نفت كمك كند!

آقاي رييس جمهور
گمان مي‌كنم – فارغ از اوضاع و افكار عمومي حاكم بر تهران و واشينگتن- من و شما در بسياري از مسايل مثل هم فكر مي‌كنيم.
مثلا شما از اين نگران هستيد كه ما عراق را 50 سال به عقب برگردانيم و ما هم از اين نگران هستيم كه شما ايران را 50 سال به عقب برگردانيد! شما نگران اين هستيد كه ما صدها ميليارد دلار از خرانه چند كشور بيگانه برداريم و صرف هزينه‌هاي خودمان غيرضروري كنيم و ما هم نگران اين هستيم كه شما صدها ميليارد دلار از خزانه كشور خودتان برداريد و صرف هزينه‌هاي نامربوطِ ديگران كنيد!
يا مثلا شما از من مي‌پرسيد: " چرا چنين مخالفت گسترده اى با برگزارى همه پرسى انجام مى شود؟ " و من هم از شما مي‌پرسم " چرا چنين مخالفت گسترده اى با برگزارى همه پرسى انجام مى شود؟ " منتها شما از رييس جمهور امريكا در مورد همه‌پرسي در "فلسطين" مي‌پرسيد و من از رييس جهمور ايران در مورد همه‌پرسي در "ايران"!
در حقيقت حتي من فكر مي‌كنم كه ما حتي در مورد مساله اسراييل هم يكسان عمل مي‌كنيم: من طوري در مورد اسراييل و هويت تاريخيِ آن صحبت مي‌كنم كه در نهايت به سود منافع امريكا باشد و شما هم طوري در مورد اسراييل و هويت تاريخي آن حرف مي زنيد كه در نهايت به سود منافع امريكا باشد!

آقاي رييس جمهور احمدي نژاد
قطعا مي‌دانيد كه من نه آموزگارم و نه مانند شما سواد آكادميك و دانشجو دارم. اما تا آنجا كه آقاي سازگارا به من گفته‌اند شما در رشته مهندسي عمران كه يك رشته فني است تحصيل كرده‌ايد و در دانشكده‌اي فني از دانشگاه علم و صنعت نيز تدريس كرده‌‌ايد. بنابراين من نمي‌فهمم كه چطور دانشجويان مهندسي، در كلاس‌هاي فني با شما كه معلم‌شان بوده‌ايد در مواردي نظير سياست‌هاي امريكا، صلح جهاني، آموره‌هاي مسيح(ع) و ليبراليسم بحث مي كرده‌اند و شما نيز تاريخ جنگ‌هاي جهاني و هولوكاست را به آنها آموزش مي‌داده‌ايد!
آيا مفهوم "رشته‌هاي مهندسي" در ايران به معناي همان چيزي است كه در ساير جاهاي دنيا به آن "علوم انساني" مي‌گويند ؟ يا واقعا شما به كسي كه قرار است سد و جاده و ساختمان بسازد در مورد تاريخ و فلسفه و دين و سياست آموزش مي‌دهيد؟! اگر اينگونه است پس بي جهت نيست كه چند برابر تلفات كلِ ارتش‌هاي خاورميانه و آسيا، هر سال تلفات جاده‌اي داريد و با هر زلزله‌ي متوسطي، ده‌ها هزار نفر در ايران كشته مي‌شوند!

آقاي احمدي‌نژاد عزيز
البته نمي‌خواهم با اين نامه در امور داخلي كشور شما دخالت كنم و اصولا گزينه نظامي را ترجيح مي‌دهم ولي به آن دسته از مردم و يا دانشجويان كه به نوشته شما دايما "نقشه 60 سال پيش جهان را نگاه مي‌كنند و دنبال اسراييل مي‌گردند و نمي‌توانند آنرا پيدا كنند" توصيه مي كنم تعداد كشورهاي جهان در آن تاريخ را از روي نقشه‌ها و كره‌هاي قديمي بشمارند و با تعداد كشورهاي جهان در حال حاضر مقايسه كنند، تا آرام بگيرند و بگذارند ما هم آرام باشيم.
گذشته از اينها من گمان مي‌كنم بهتر است اگر برايتان مقدور نيست تا به دانشجويان رشته‌هاي مهندسي‌تان درس‌هاي فني بياموزيد، دست كم تعدادي نقشه و كره جغراقيايي جديد براي آنها تهيه كنيد تا اين‌قدر مجبور نباشند اسراييل را بر روي نقشه‌ها و كره‌هاي 60 سال پيش پيدا كنند! (ايالات متحده امريكا حاضر است تحريم‌هاي ايران را در خصوص فروش تعداد معدودي نقشه و كره جديد توسط شركت‌هاي امريكايي به موسسات ايراني را لغو كند به شرط آنكه ايران هم كليه فعاليت‌هاي غني‌سازي خود را فورا به حالت تعليق درآورد!(

آقاي محمود احمدي‌نژاد
شما در نامه‌ي طولاني‌تان يك سطر را به مسايلي كه بايد براي ايراني‌ها خيلي مهم باشد مثل " كودتاى ۱۳۳۲ و به تبع آن سرنگونى رژيم مشروع وقت، مخالفت با انقلاب اسلامى، تبديل سفارت به مقر حمايت از فعاليت هاى مخالفان جمهورى اسلامي، حمايت از صدام در جنگى كه عليه ايران به راه انداخت، مورد اصابت قرار دادن هواپيماى مسافربرى ايرانى و مسدود كردن دارايى هاى ملت ايران" اختصاص داده‌ايد و در مقابل 12 صفحه در مورد مسايلي كه براي شهروندان امريكايي مهم است مثل وضعيت روحي سربازان امريكايي در عراق، هرينه‌هاي سرسام آور جنگ عراق و دفاع از اسراييل براي ماليات‌دهندگان امريكايي، يازده سپتامبر و عوامل آن، كودتاها در امريكاي لاتين، بي‌خانمانهاي ايالات متحده و دستورات عيسي مسيح(ع) نوشته‌ايد.
اين نشانه حسن نيت شماست و من از طرف ملت و دولت امريكا از شما سپاسگزارم كه حتي در اين شرايط بحراني و در اين مجال و موقعيت تكرار ناشدني نيز، آنقدر مهربان و از خودگذشته‌ايد كه به جاي كشور و ملت خودتان به فكر ايالات متحده و ساكنان آن هستيد. مطمئن باشيد هيچ رييس‌جمهور در طول تاريخ مانند شما عمل نخواهد كرد!

همكار عزيز
متاسفانه بيش از اين وقتي براي پاسخ به نامه شما ندارم وبايد براي گروهي از نيروي دريايي كه ذر قالب سه ناو هواپيمابر عازم خليجِ هميشه فارس ايران هستند، عازم يكي از بنادر شوم. به هرحال صميمانه‌ترين تشكرات خود و همكارانم به ويژه خانم رايس را از اينكه با درك موقعيت ما، نامه‌تان را طوري تنظيم كرديد كه كوچكترين خللي در تلاش‌هاي ما در خصوص اجماع جهاني بر عليه ايران وارد نساخت، تقديم دارم.

با سپاس و احترام
جورج بوش كوچك
رئيس جمهور ايالات متحده امريكا

پي نوشت: راستي دوست عزيز
چون نه در امريكا و در هيچ كجاي جهان، هيچ سفارتخانه و حتي شخصي حافظ منافع ايران نيست؛ مجبورم اين نامه را با يك كبوتر ارزان قيمت چيني بفرستم يا اينكه وقتي خودم آمدم ايران آنرا بهت تحويل بدهم. اميدوارم راه اول كمتر طول بكشذ!
جورج

یا حق


یه مهربون . | یکشنبه بیست و ششم آذر 1385 |
 

به نام خدا

دوستان من سلام

می دونید! هرکس یه عقایدی داره مثل مننمی دونم خوبه یا بد اما می گم:

از نظر دوستی

من تو دوستی خیلی پایه ام.در کل فوقولاده دوست دارم می تونم در عرض سیم ثانیه دوست پیداکنم که کلی با هم  صمیمی بشیمهمونجوری که دوست یاب قوی هستم. همونجور می تونم دوستامو فراموش کنمسعی می کنم تا حد امکان ناراحت نشم . اگه ناراحت بشم به خیلی سادگی قید همه چیز تو دوستی رو می زنمتا وقتی که ناراحت نشم فوق العاده مهربونم دلخور بشم.....

از نظر مرگ ومیر

اگه بشناسم خوب خیلی تو روحیم تاثیر می کنه اما اگه نشناسم اصلا واسم مهم نیست  و اصلا هیچ ناراحت نمی شم.مثلآ همین پوپک گلدره مرد.اصلآ ناراحت نشدم.تازه هیچ دلیلی ام ندیدم که اینهمه تبلیغشو می کنن.زده ۸نفر رو کشته بعد همه  گفتن:آفرین.یا توی جنگ با لبنان این همه کشته دادن گفتم حقشونه اصلنم  دلم واسه فلسطین نمی سوزه

از نظر سیاست

به نظرم چرا باید آقایون واسه ملت تصمیم بگیرن؟وقتی اونا تصمیم می گیرن اوضاع کشورا همین جوری می شه که همه همش در حال جنگنآقایو ن سیاست بحث ندارن فقط سیاست جنگ رو دارن که باید سیاست بحث و گفتگو رو به خانم ها واگذار کننخانم ها به هر حال باهوشتر و با استعدادترند (آقایون باهوش و با استعداد هستنا اما خانم ها یکم بیشترند)

بازم بگم؟

اینا قسمتی از عقاید من بودنشما نظرتون  چیه؟ در برابر این سه مورد چه عکس العملی انجام می دید؟

شاد باشین همیشه

یا حق


یه مهربون . | یکشنبه نوزدهم آذر 1385 |
 

به نام خدا

دوستان من سلام

اول تولد سحر جون رو تبریک بگم می دونم ۶آذر بود و دارم دیر تبریک می گم اما...

سحر جون عزیزم تولدت مبارک 

رابطه و دوستي

شما همگي با هم متولد شده ايد و با هم خواهيد بود و با هم به زندگي ادامه خواهيد داد حتي پس از آنكه بالهاي سفيد مرگ روزگاران شما را متلاشي كند و در هم ريزد.

 

آري شما با هم خواهيد بود حتي در آرامش خاطرات خداوندي. ولي در ميان شما فاصله هايي وجود داشته باشد كه شما را از يكديگر جدا سازد,تا نسيم هاي ملكوتي در ميان شما به رقص و طرب در آيد.

 

همگي را دوست بداريد اما محبت را به زنجير نكشيد. بگذاريد محبت درياي مواجي باشد دلر ميان كرانه هاي نفوس شما تا هر كس جام دوستي هاي خود را از لبريز,اما محتاط باشيد كه همگي از يك كاسه ننوشيد. هر كس از نان خود به ديگري و دوست خود بذل كند اما همگي از يك نان نخوريد. با هم سرود بخوانيد به شادي برخيزيد و هميشه با نشاد و خرم باشيد.اما استقلال ذاتي و دروني خود را حفظ كنيد.

 

چنان چه هر يك از تارهاي گيتار استقلال و صداي مشخصي دارد ولي همگي با هم يك آهنگ را مي نوازند. شما نيز با حفظ برتريت هاي خود در مجموعه زندگي هماهنگ باشيد.

 

هر يك از شما دل به رفيق خود بسپارد ولي نه براي نگهداري آن,زيرا فقط گرمي زندگي هست كه مي تواند دل ها را حفظ كند.

 

با هم ايستاده باشيد ولي نه بسيار نزديك هم.

 

آيا نمي بينيد 2 ستون معبد چگونه با فاصله معين قرارگرفته اند؟.........

                                                                                     " خليل جبرا"  

یا حق


یه مهربون . | سه شنبه چهاردهم آذر 1385 |
 

به نام خدا

دوستان من سلام

السلام یا امام رضا

میلاد با سعادت امام رضا(ع) به همه مسلمونای جهان تبریک می گمو عید همه شما دوستای خوبم مبارک باشه

اینم سایت دانلود مولودی امام رضا(ع) 

خیلی دوست داشتم الان مشهد بودم آخه خیلی دلم تنگه واسه مشهدایشالله که قسمت همه مون بشه سال دیگه همین موقع مشهد باشیم

میاد امام رضا بر همگان مبارک

یا حق


یه مهربون . | یکشنبه دوازدهم آذر 1385 |
 

به نام خدا

دوستان من سلام

وقتی اندوهم متولد شد

 

وقتی اندوهم متولد شد, از او نگه داری کردم و شب ها به دیده لطف و مهربانی, بر بسترش بیدار ماندم.

اندوهم, همچو هر موجود زنده دیگر, رشد کرد و بزرگ و زیبا شد,چندان که از وجودش شادابی می تراوید.

اندوهم را دوست می داشتم.او نیز به من علاقه داشت.هر دوی ما,محیط پیرامون خود را دوست داشتیم, زیرا اندوهم نازک دل وپر عطوفت(مثل من)بود و قلب مرا مهر و عطوفت بخشیده بود.

 

گاه, با اندوهم به گفتگو می نشست.به بال رویا پر می کشیدیم و روزها و شب های گذشته را به سخن می آوردیم,زیرا اندوهم, خوش بیان و گشاده سخن بود و زبان و بیان مرا نیز شیوایی بخشیده بود.

گاه,هم من و اندوهم آواز سر می دادیم ,همسایگان کنار پنجره می نشستن و به ترانه ما گوش می دادند,چرا که ترانه ما چون دریا ژرف و چون خاطره شگفت آور بود.

 

گاهی اوقات من و اندوهم باهم قدم می زدیم.مردم,با دیده محبت و تعجب ما را می نگریستند و با لطیفترین و زیبا ترین واژگان صدامان می کردن.بعضی به ما رشک می ورزیدند و به دیده حسرت به ما می نگریستند.چون  اندوهم فضیلتی پسندیده  بود  و من به خود می بالیدم.

پس از چندی اندوهم همچون همه موجودات زنده مرد و من تنها ماندم.

اکنون ,این من که سخن می گویم , اما گوش هایم صدایم را نمی شنوند.ترانه می سرایم,اما هیچ یک از همسایگان به ترانه ام گوش نمی سپارند.در خیابانها پرسه می زنم اما کسی به من توجهی نمی کند.

تنها دلخوشی ام که مرا تسلا می دهدآن است مه گاهی در خواب صدایی می شنوم که با حسرت می گوید:

             "بنگرید!بنگرید!مردی که آنجا خوابیده,اندوهش مرده است."

                                                                                                  و

وقتی شادمانیم متولد شد

 

آنگاه که شادمانیم متولد شد, به آغوش کشیدم و بر بام سرایم بردم و بانگ بر آوردم:"ای همسایه ها! امروز شادمانیم متولد شد.بیایید و سرچشمه شادمانیم را بنگرید که در زیر آفتاب لب به خنده گشوده."

هیچ یک از همسایگان,برای دیدن شادمانیم نیامدن.

 

هفت ماه بگذشت و من پگاه و شامگاه هر روز شادمانیم را بر بام بانگ می زدم,اما هیچ کس صدایم را نمی شنید.من و شادمانیم تنها و وامانده شدیم و کسی به ما توجهی نداشت.

 

هنوز یک سال نگذشته بود که شادمانیم از زندگی به تنگ آمد,چهره اش رنگ پریده و حالش ناخوش گردید,چرا که جز دل من,هیچ قلبی به عشق او نتپید.

این گونه بود که شادمانین در تنهایی خویش مرد و جز یادی از آن بر جا نماند و من ,شادمانی و اندوهم را یاد می کنم.

 

خاطره چون برگ پاییزی است که کوتاه مدتی در گوش باد زمزمه می کند و برای همیشه به خاک,کفن پوش می شود.

                                                                               جبران خلیل جبران

یا حق


یه مهربون . | سه شنبه هفتم آذر 1385 |
 

به نام خدا

دوستان من سلام

اسلام علیک یا امام زمان

با همه لحن خوش آوایی ام......در به در گوشه تنهایی ام

ای ۲ یا ۳تا کوچه ز ما دورتر......نغمه تو از همه پر شورتر

کاش که این فاصله را کم کنیم......محنت این قافله را کم کنیم

کاش که همسایه ما می شدی......مایه آسایه ما می شدی

هر که به دیدار تو نائل شود......یک شبه حلال مسائل شود

دوش مرا حال خوشی دست داد......سینه ما را اتشی دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت......شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامه جان من است......نامه ی تو خط امان من است

ای نگهت خاستگه آفتاب ......بر من ظلمت زده یک شب بتاب

پرده بر انداز ز چشم ترم......تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یار و مدد کار ما......کی و کجا ، وعده ما

دل مسمندم ای جان به لبت نیاز دارد......به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد

به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم......تویی که نقطه عطفی به عوج آیینم

روا مباد که بر بنده ات نظر نکنی......روا مباد که ارباب جز تو بگزینم

فردا اگه مهدی بیاد دردا رو درمون می کنه......آسمون شهرمونو ، ستاره بارون می کنه

چشماتو وا کن آقا جون،بالای خستمو ببین......منو نگاه کن آقا جون،دل شکستمو ببین

دلت میاد کبوترا ت تو حرمت پر نزنن......به سایه بون دستای مهربونت سر نزنن

می دونی می خوام چی کار کنم......می دونی می خوام کجا برم

می خوام برا کبوترا یه خورده گندم ببرم......اونجا که گنبدش طلاست، با کفتراش پر بزنم

دوسش دارم،اماممه......در خونشو ، در بزنم

بعضی شبا تو خونمون، بابام به مادرم میگه......می خوام برم امام رضا،به خدا دلم تنگه دیگه

بابام می گه امام رضا،مریضا رو شفا می ده......دوای درد مردمو از طرف خدا می ده

می خوام برم به مشهد و یه هفته اونجا بمونم......تو حرم امام رضا،نماز حاجت بخونم

بهش بگم :امام رضا،مرضا رو شفا بده......دوای درد مردمو از طرف خدا بده

آقا جون می خوام بیام به مشهدت......به طواف کفترای گنبدت

براشون یه کیسه گندم بیارم......خبر از دردای مردم بیارم

بهشون بگم برام دعا کنن......اونقدر تا که تو رو رضا کنن

ای زلیخا دست از دامان یوسف باز کش......تا صبا پیراهنش را،سوی کنعان آورد

آقا جون، به خوبا سر می زنی......مگه ما بدا دل نداریم

خبر آمدخبری در رها است......سر خوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید شاید......پرده از چهره گشاید شاید

خیلی دوست دارم برم مشهد.برام دعا کنین قسمتم بشه.برم برای همتون دعا می کنم

یا حق


یه مهربون . | جمعه سوم آذر 1385 |