آخرین برگ از صفحه بلاگم | 16:37
دوستای خوبم سلام ممنونم از این که تا این مدت بهم سر می زدین یا حق
به نام خدا
![]()
به علت یکسری از مسائل شخصی این بلاگ برای همیشه بسته می شه
موفق و شاد باشید همیشه![]()

![]()
![]()
یه مهربون . | چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 |
مسابقه علمی | 7:8
دوستان من سلام بیشتر از ۲ماه پیش رفته بودم مدرسه.بد نشسته بودم.یکی از بچه ها اومد پیش خانم برهانی(فاطمه جون) بعد داشت حرف می زد منم اصلآ واسم مهم نبود داشتم یه چندتا سایت مدرسه هارو می دیدیم و با خانم رضی(مریم جون) صحبت می کردم که فقط شنیدم می گه:"آره طاهره(البته فامیلیمو گفت) رتبه 4 شد.می دونم کیه" تازه فهمیدم که دارن درمورد من حرف می زنن بدون اینکه منو بشناسن.دختره پیشم واستاده بود خالی هم می بست. ماجرای چهارم شدن اینکه من تو مسابقه المپیاد برنامه نویسی(مسابقه علمی عملی) تو استان گیلان در بین پسرا و دخترا 4 و در بین دخترا 2 شدم.اگه نمره کتبیم بالا بود 100% در کل دوم می شدم.البته بگم پسرا هم یکم سوسول بازی در آوردن سر امتحان عملی. از شانس بد ,کتبی برنامه نویسی نبود .درسای:مبانی رایانه,مبانی برنامه نویسی, ریاضی تخصصی, پاسکال1و2, شبکه,ویژوال,سخت افزار و سیستم عامل بود.منم کمتر از یک ماه فقط تست زدم اونم هر وقت که میلم می کشید یا اگه حوصله داشتم یا اگه وقت داشتم یا اگه خسته نبودم کتاب تست رو بر می داشتم و می زدم. زیادم امید به قبولی نداشتم.خانم رضی که دبیر تست من بود فقط 2زنگ باهام کار کرد تست.(خداییش هرچی می گفت تازه بود برام مثلا ساده کردن مدار با استفاده از ساده کردن x,y,w,z بدون تفریق کردن یا....)اگه واقعا برام هر 1ماه بطور کامل می اومد و درست وقتشو می ذاشت حتما اول بودم. برای امتحان از هر رشته در هر مدرسه 1نفر باید انتخاب می شد ما در کل 5نفر بودیم (کامپیوتر. الکترونیک.شیمی.حسابداری.مدیریت) که27بهمن امتحان دادیم.خانم خمامیم (مصی جون)مارو برد.چون دبیر خودم بود پارتی بازی کرد گفت:عزیزم تو جلو بشین. مدیریت که امتحان نداد چون رشته دخترانه و در استان گیلان فقط مدرسه ما داشت و رشته الکترونیکم تو استان گیلان فقط مدرسه ما داشت البته امتحان دادند چون پسرا هم شرکت داشتند و حسابداریم امتحان داد که می گفت قبول می شم.منم که هیچ نظری ندادم می گفتم نمی دونم . من فکر می کردم از بین ما 5نفر من فقط قبول نمی شم وقتی جواب اومد معلوم شد که من فقط از بینشون قبول شدم. یکی دوم,منم هشتم و بقل دستیم سوم شد.منو بگو چرا ازشون تقلب نکردم. خوب این امتحان واسم تجربه بود.یه تجربه بزرگ. باعث شد با خیلی چیزا آشنا بشم. امیدوارم شما موفق باشید یا حق
به نام خدا
![]()

![]()
![]()
آخه گفتن برنامه ها هرچی ساده تر باشند نمرش بیشتره اما چندتا از پسرا رفتن قشنگ Menu و راست کلیک گذاشتن و کلی تزئین کردن .اینجوری بیشتر شد نمرشون.پسرن دیگه چی بگیم بهشون.![]()
![]()
با بچه ها قرار گذاشتیم اگه خوب دادیم بریم پارک روبرو بازی کنیم اگه نه که همه مثل کشتی شکست خورده برگردیم.طبق معمول وقتی پرسش نامه رو دادن من سرمو آوردم پایین وقتی نوشتم ورقه رو بستم و دادم.وقتی اومدم پایین به 3نفر برخوردم ازشون پرسیدم اونا حسابداری بودن که گفتن خوب دادن.اما پارک بازی نکردیم![]()
رشته کامپیوتر حدود 150شرکت کننده داشت که بر اساس نمره 17نفر قبول شدن که من هشتم شدم.
سر امتحان 3نفر پیش هم نشسته بودیم که هرسه نفر قبول شدیم![]()
بجاش سر عملی من امتیازم 45 شد اونا 14 شدن. اگه سوال اول که درباره فرم بود اونو حل می کردم حتما اول می شدم. دقیقا یک روز قبل امتحان یه سوال همون شکلی رو از خانم خمامی پرسیدم گفت:عزیزم اینجوری سوال نمی یاد برو گرافیک بخون.منم گرافیک خوندم اصلا سوال از گرافیک نیومد.![]()
![]()
![]()

![]()
یه مهربون . | پنجشنبه سوم اسفند 1385 |
تولدم مبارک | 7:19
به نام خدا![]()
دوستان من سلام![]()

گل بامو گل بامو.....دل و دلدار بامو





این شعرش خیلی زیاد هست و خیلی قدیمی اما من فقط تونستم همینقدشو بفهمم![]()
در 18 سال پیش در 18 بهمن 1367 (اول رجب که تولد امام محمد باقر هم بود) چنین اتفاقی رخ داد و خدا یک بار دیگه به خلقش لطف بزرگی کرد و دختر کوچولوی مهربونی به این دنیا اومد.![]()
![]()
امروز درست روز تولدم با سنم یکی شد هر دو 18.
تازه جوان شدم(البته همه تو نگاه می گن آخر سنی که بهت می خوره اول دبیرستانه
.خوب دیر پیر می شم
)
خوب درسته امروز 18محرمه اما روز بسیار باشکوهیه واسه مسلمین چون روز تغییر قبله مسلمین از بیت المقدس به مکه معظمه هست.
این روز بزرگ رو به همه مسلمین جهان تبریک می گم.![]()
خوب دوستای خوبم از این که به جشن تولدم اومدین ممنونم و کادوهاتونو اون پایین تو کامنت لطف کنین بزارین
.از کیکم خبری نیست آخه محرمه.
تو محرم کیک تارف کنم؟![]()
فقط می تونم با آرزوهام از شما پذیرایی کنم.![]()
![]()
![]()
بزرگی و سرفرازیتون و دیدن شما در بالاترین مقامها بزرگترین آرزوی کوچیک منه![]()
![]()
![]()

یا حق![]()
![]()
![]()
یه مهربون . | چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 |
عقاید من | 7:57
دوستان من سلام می دونید! هرکس یه عقایدی داره از نظر دوستی من تو دوستی خیلی پایه ام.در کل فوقولاده دوست دارم از نظر مرگ ومیر اگه بشناسم خوب خیلی تو روحیم تاثیر می کنه اما اگه نشناسم اصلا واسم مهم نیست و اصلا هیچ ناراحت نمی شم.مثلآ همین پوپک گلدره مرد.اصلآ ناراحت نشدم.تازه هیچ دلیلی ام ندیدم که اینهمه تبلیغشو می کنن.زده ۸نفر رو کشته بعد همه گفتن:آفرین از نظر سیاست به نظرم چرا باید آقایون واسه ملت تصمیم بگیرن؟وقتی اونا تصمیم می گیرن اوضاع کشورا همین جوری می شه که همه همش در حال جنگن بازم بگم؟ اینا قسمتی از عقاید من بودن شاد باشین همیشه یا حق
به نام خدا
![]()

مثل من
نمی دونم خوبه یا بد اما می گم:
می تونم در عرض سیم ثانیه دوست پیداکنم که کلی با هم صمیمی بشیم
همونجوری که دوست یاب قوی هستم. همونجور می تونم دوستامو فراموش کنم
سعی می کنم تا حد امکان ناراحت نشم . اگه ناراحت بشم به خیلی سادگی قید همه چیز تو دوستی رو می زنم
تا وقتی که ناراحت نشم فوق العاده مهربونم
دلخور بشم.....
.یا توی جنگ با لبنان این همه کشته دادن گفتم حقشونه اصلنم دلم واسه فلسطین نمی سوزه![]()
آقایو ن سیاست بحث ندارن فقط سیاست جنگ رو دارن که باید سیاست بحث و گفتگو رو به خانم ها واگذار کنن
خانم ها به هر حال باهوشتر و با استعدادترند (آقایون باهوش و با استعداد هستنا اما خانم ها یکم بیشترند)![]()
شما نظرتون چیه؟ در برابر این سه مورد چه عکس العملی انجام می دید؟![]()
![]()

![]()
یه مهربون . | یکشنبه نوزدهم آذر 1385 |
من فرشته کوچولویم | 7:59
به نام خدا![]()
دوستان من سلام![]()

این قدر هوا سرد شده ،سردیش مثل ۲سال پیشه، همه می گن برف میاد به احتمال زیاد![]()
به نظر من هوا درسته مثل ۲سال پیش شده سرماش اما...حیف که من مدرسمو تموم کردم![]()
فقط منو کم داره هوا،مژده و زهرا می دونن من چی می گم.![]()
اینم یه خاطره به یاد موندنی از من ، به شما هم می گم بدونین![]()
۲سال پیش ۱۷ بهمن ۱۳۸۳ من سر تخته نوشتم:![]()
**وقتی من به دنیا اومدم هوا بارونی بود اما این هوا نبود که بارونی بود بلکه فرشته ها بودن که داشتن گریه می کردن ، چون یکی از اونا کم شده بود***![]()
![]()
آقا یه دفعه گیر داد به تابلو، گفت تولد کیه؟![]()
بچه ها هم آدم فروش، گفتن طاهره.
حالا خر بیار باقالی بار کن،منم که با دبیر رو دروایسی نداشتم گفتم: من خانم![]()
گفت :تو فرشته ای؟
منم گفتم :بله خانوم![]()
گفت آهان فرشته کوچولویی![]()
منم گفتم :بله خانم
گفت می تونی آرزوی بچه هارو برآورده کنی؟
بچه ها گفتن که فردا برف بیاد.(آخه ۵ سال بود برف نیومده بود)
منم گفتم :فردا برف داریم،...فردا تولدمه،...برف میاد که همه تعطیل بشیم
این دبیرمونم گفت:آره،ما هم منتظریم،بچه ها امشب ما باید برف داشته باشیم
منم گفتم:خانم خیالتون تخت
کلی حرف زد منم جوابشو دادم، زنگ اول تموم شد،از بد شانسی زنگ بعدم ما باز فیزیک داشتیم.خانم ،این بازم به ما گیر داد ![]()
دقیقآ فردایش که می شد ۱۸ بهمن برف سنگینی اومد که نصف جاده ها برف گرفته بود. ![]()
منم این قدر ذوق کردم.اون روز مدرسه رفتم اما یه عده کمی اومده بودن مدرسه(فقط بچه سوسولا بودن) ![]()
مدرسه هم زود تعطیل شد.منم دبیرمونو دیدم گفتم: خانوم معجزه رو کیف می کنین، دیدین گفتم برف میاد؟حالا مونده.![]()
اونم گفت:نه مثل این که واقعآ فرشته ای![]()
اون سال اونقدر برف اومد که کلی از خونه ها رفت زیر برف،خیلی از خونه ها ریخت وآب و برق ۳ روز قطع بود. ۱هفته بیشتر مدرسه ها تعطیل شد.![]()
کلی از مدارس تو استان گیلان ریخت،از بد شانسی مدرسه ما نریخت. ما مهمون پذیرفتیم.اونم چی؟ پسر ابتدایی .![]()
معاون مدرسه اومد سر در کلاسا به ترتیب یه ورق چسبوند و کلاس سوم ،کلاس ما افتاد . زنگ تفریح منم تمام کلاسا رو قاطی کردم ، کلاس پنجم کلاس ما افتاد![]()
بعد از اون واقعه برف، خانم درویش پور هر وقت منو می دید می گفت:فرشته کوچولو.![]()
برف سال ۸۳ واقعآ عظیم ترین برفی بود که اومدش تو گیلان.یه خاطره ای هم واسه ما شد، یه بدبختی هم واسه دولت.
تموم شد

یا حق![]()
یه مهربون . | یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385 |
فعلآ | 7:31
دوستان من سلام من تا یه مدت می خوام برم تعطیلات درسی شاید هراز گاهی که به مدرسه می رم برای ساخت سایت مدرسه یه سری به وبلاگم بزنم خوب شاد باشید همیشه یا حق
به نام خدا
![]()
می خوام یه مدت همه چیز رو ترک کنم![]()
![]()
![]()
![]()
یه مهربون . | دوشنبه پانزدهم آبان 1385 |
فکر | 10:45
سلام می خوام حالا خودم بنویسم هميشه فكر مي كردم تو اين دنيا آدم پاك پيدا مي شه مي شه پيدا بشه يكي كه مثل بقيه ها نباشه ، از همه جدا باشه خودش يه رنگي باشه كه بقيه ها اون رنگ رو نديده باشن سطح فكر بالايي داشته باشه اما همش فكر بود فكري كه هرگز وجود نداشت همه مثل همن همشون يه سطح فكر دارن رنگاشون يه رنگه. هيچ فرقي ندارن همه نامردن همه هیچی از مردانگی نمی دونن قاصدک !هان چه خبر آوردی از چه و از که خبر آوردی خوش خبر باشی اما گرد بام من بی ثمر می گردی انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری.نه دیاری.نه دگر یار و دیاری برو آنجت که تو را منتظرن قاصدک!در دل من همه کورند و کرند ***** این شعرو خیلی دوست دارم چون موافقم که هیچ وقت آدم نباید منتظر کسی یا چیزی باشه چون انتظار از آدم سنگ می سازه!سنگی که خیلی سفت اما تو خودش هزاران بار شکسته یا حق
به نام خدا

![]()
![]()

یه مهربون . | دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 |
خواهرای گلم دوستتون دارم | 7:12
سلام به نظرم. من بهترین خواهرای دنیا رو دارم تو همه شادیا یا تو همه غما پیشم بودن و منو تنها نذاشتن تو دنیا آدم هر چه قدرم دوست داشته باشه اما هیچکی جای خواهر آدمو نمی گیره اگه عشقی باشه من همه رو به خواهرای گلم تقدیم می کنم یا حق
به نام خدا

![]()
![]()
![]()
صدیقه جونم ممنونم از بابت نظر قشنگت
![]()
دلارام جون از تو هم ممنونم بابت نظر قشنگت
![]()
![]()
![]()








![]()
یه مهربون . | دوشنبه بیستم شهریور 1385 |
خدا حافظ | 7:1
سلام خدمت تمام دوستانم من دیگه وبلاگمو به روز نمی کنم و با همه خدا حافظی می کنم زهرا جون به شما هم تسلیت می گم سایت سنجش هر کی کی خواد بدونه چی کرده سنجش یا حق
به نام خدا
![]()
تا سال بعد![]()
![]()
![]()
یه مهربون . | پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385 |
از همه چیز خسته ام | 21:12
سلام تا حالا چقدر ناراحت بودین؟ این قدر بودین که بخواین از همه چیز و همه کس فرار کنید؟ یا بخوایین داد بزننین اما نتونین؟ یا این قدر گریه کرده باشین که طاقت نداشته باشین؟ اگه براتون این جوری پیش اومده تازه حال الان منو پیدا کردین امیدوارم هیچ وقت این جوری نشین یا حق
به نام خدا
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یه مهربون . | دوشنبه ششم شهریور 1385 |
غصه نخور زهرا جون | 10:27
سلام به دوستان خوبم زهرا جون بابت سمیه متاسفم زهرا جون من کجا برم؟مگه قرار نیست با هم بریم دانشگاه ساری؟ همه چیز درست می شه اصلا غصه نخور پیامبر می فرمایند: آیینه های دل تو...........یکی یکی شکسته شد پنجره های قلب تو...........به روی نور بسته شد دلت می خواد تا بدونی....اون که دوستش داشتی کجاست اون بالا تو آسمونا...........بهشت زیبای خدا یه لحظه چشماتو ببند....ببین هنوز دوست دارم شبا که خوابت نمی ره.....منم به یادت بیدارم گریه نکن برای من.........رسم زمونه همینه من هنوزم پیشتم .......نگاه تو نمی بینه غصه نخور عزیز من.......پنجره ها رو وا بکن بازم مثل گذشته ها........به آسمون نگاه بکن فقط به خاطرت بیار........ که زندگی یه فرصت برای اون مسافری...........که تشنه محبت یه لحظه چشماتو ببند....ببین هنوز دوست دارم شبا که خوابت نمی ره......منم به یادت بیدارم گریه نکن برای من.........رسم زمونه همینه من هنوزم پیشتم .......نگاه تو نمی بینه غصه نخور عزیز من.......پنجره ها رو وا بکن بازم مثل گذشته ها........به آسمون نگاه بکن زهرا جون ما همیشه با همیم یا حق
به نام خدا










![]()
امیدوارم هرجا که باشه سلامت باشه![]()
مگه قرار نیست باهم بریم Microsoft؟
مگه نمی خواستیم با هم شرکت بزنیم؟Mini TZ؟
ما هر ۲مون دانشگاه معین قبول می شیم![]()
بهترین عبادت ها انتظار بر آورده شدن حاجت است.

















![]()
![]()

هر جای دنیا هم باشیم![]()














![]()
یه مهربون . | دوشنبه سی ام مرداد 1385 |
راه اندازی وبلاگ قبلیم | 18:51
وبلاگ قدیمیمو دوباره به راه انداختم: به امید این که بتونم مطالبم خوب باشه تا به یا حق
به نام خدا
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یه مهربون . | جمعه ششم مرداد 1385 |
بد شانسی | 0:9
سلام هیچکسی نیست که بفهمه من چی می گم امیدوارم هیچکی اینجوری نشه من تا یک هفته نیستم می رم واسه کنکور بخونم ۶مرداد میام بازم برم دعا کنین فقط همینو می تونین برام انجام بدین
به نام خدا
اصلا حالم خوب نیست
وقتی تنها امیدتون داغون می شه از همه چیز زده می شین![]()
فقط داغونم
داغون![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یه مهربون . | شنبه سی و یکم تیر 1385 |
تشکر | 15:34
و اما زهرا لاولی خودم بیا اینم اینم از زهراجونم:كساني كه در انتظار زمان نشستهاند در واقع آنرا از دست دادهاند. اينجا هرچه ميدوي باز هم سر جاي اولت هستي. اگر ميخواهي جايي ديگر بروي، بايد دو برابر تندتر بدوي. (لوييس كارول) . ممنونم یا حق
به نام خدا
مامان فرح ممنونم از نظر قشتگت![]()
ممنونم دلارام جون و صدیقه جون
فدای هردو تا خواهر گلم
امیدوارم که بتونم خواهر خوبی برای شما بوده باشم
تمام زندگیم تقدیم شما می کنم![]()
دوست بامعرفت
عزیزم این شعر وبلاگمو تقدیم می کنم به تو![]()
![]()
![]()
که دیگه نگی بوست نمی کنم![]()
![]()
یه مهربون . | چهارشنبه چهاردهم تیر 1385 |